من و آنیتا
صبح که پیشت باشم از خواب پا میشی
نگات میکنم
با صدایی شاداب و پر انرژی و بچه گانه
صدات میکنم
میگم
مامانی قربونش بره بیدار شده دخترکم
سلام ممممم مامانی
توام میخندی برامو
اینگار کل دنیا رو دستام میچرخه وقتی میخندی
بغلت میکنم
میبوسمت
صورتت رو میشورمو سریع برات صبحانه میارم
یه سفره دو نفره میندازم
و همینکه سر سفره میشینی من ذوق میکنم وکلی انرژی میگیرم
این مدت خدا و بنده هاش بهم یاد دادن چطور به داشته هام فکر کنم ،ببینم ،لذت ببرم
و همینکه تو یه خنده کوچیک بهم میکنی تمام سختی ها و خستگی ها محو میشن
این مدت به این هم فکر کردم چقدر بچه لذت داره و من واقعا تو این سه سال جز سختی و خستگی چیزی ندیدم و از این لبخندت هم محروم بودم
البته شب که میخوابی
به صورت معصومت نگاه میکنم
یاد روزای سخت پارسال می افتم
ناخوداگاه اشکام سرازیر میشه
پتو رو میکشم رو سرم
مبادا صدای گریه ام بلند شه
تو و بابایی بیدار شید.
چقدر سخت بود .هی روزگار.
به این فکر میکردم که من با یه لبخند آنیتا زیر و رو میشم
بقیه مادرا
حرف زدن و بازی و شیطنت بچه هاشون رو میبینن چه حالی میشن
خدارو باید هر لحظه به خاطر بچه سالم و شاد شکر کرد
و هر موقع خسته بابت شیطنت ها شدید
باز هم خداروشکرکنید که نعمت خوبی نصیبتون شده.
هفته پیش رفتم بیمارستان پیش دکتر حسینی
ازمایش چکاپ رو که دید گفت کلسیم ،ویتامین D , فسفر آنیتا خیلی پایینه
گفت این ویتامین ها خیلی موثره تو تحرک بچه ها و خیلی امیدوارم کرد
هرچقدر از خوبی این دکتر بنویسم کمه
دو تا آمپول داد و شربت کلسیم
دوشنبه هم پیش آقای عنبرا رفتیم
اونم راضی بود خداروشکر
چهارشنبه شب پدری رفت مشهد و من و آنیتا شب تهنا بودیم
چقدر آنیتا بهونه گرفت
منم از دانشگاه اومدم خونه حول و حوش ساعت 8 شب بود
این ترم استادا خیلی سخت میگرن سر حضور در کلاس
منم بخاطر انیتا نمیتونم برم
وقتی هم میرم
همش دلشوره دارم
چقدر خسته بودم
به زور خودمو نگه داشتم
زنگ زدم شهرام با آنیتا حرف زد یه خورده آروم شد
ساعت 11 خوابید
بازم تو خواب گریه کرد
دیگه کنار خودم خوابوندمش
پنج شنبه هم رفتم دانشگاه ،رسیدم خونه 7 بود
تا شام درست کردمو به آنیتا رسیدم ساعت 11 شده بود دیگه دم دمای اومدن شهرام بود.
این چند وقته همه فکرش کارش شده و خیلی تو مد ما نیست.
منم کاریش ندارم ولی به نظرم خیلی تغییر کرده .
جمعه هم که دیروز بود رفتیم سمت دماوند
که حتما عکس میذارم
جای همه خالی
خیلی خوش گذشت.


من و آنیتا 